طبيعت مرد
'  Outdoor Man  '
سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳
جيپ سوار واقعی

شما يك جيپ سوار واقعي هستيد اگر:

 

-         براي خريد روزنامه شنبه از منزل خارج مي شويد و دوشنبه باز ميگرديد! بدون اينكه روزنامه اي خريده باشيد.....

-         از شلنگ آب براي شستشوي داخل و خارج جيپتان استفاده مي كنيد!!

-         خراشيدگي و فرو رفتگي روي جيپ تان به نظرتان از عوامل زيبايي آن به شمار مي روند!

-         پس از چپ كردن جيپ تان، حتي احساس ناراحتي هم نمي كنيد!و به اين كارتان مي خنديد.

-         مادرتان بدون كمك شما نمي تواند سوار جيپ تان شود!

-         شما در مورد هر تپه اي ، فقط از روي شيب آن و اينكه چقدر بالا رفتن از آن با جيپ مي تواند جالب باشد قضاوت مي كنيد!

-         از ديدن دو ديفرانسيل هايي چون Toyota RAV4 حالتان به هم ميخورد!

-         در روزهاي برفي در نقاطي كه برف روبي نشده اند پارك مي كنيد!

-         دوستانتان را به مسافرت مي بريد و آنها دائما مي پرسند: "كدام جاده؟ من كه جاده اي نميبينم!!"

-         رييستان به منشي اش مي گويد از شما خواهش كند جيپ تان را بشوييد!

-         بالاخره يك روز جيپ تان را ميشوييد و همه تصور مي كنند كه شما جيپ جديدي خريده ايد!

-         شما هميشه در اتومبيلتان جعبه كمكهاي اوليه،لباس گرم،خرما و كنسرو و تجهيزات لازم را به همراه داريد، چون هيچ وقت مشخص نيست كه چه وقت هوس سفر به سرتان مي زند!

-         وقتي كه باران ميگيرد،اصلا برايتان مهم نيست كه چادر جيپتان در منزل جا مانده!

-         بسياري از كارهاي جيپتان را خودتان مي كنيد،حتي در اوغات فراغت بين ساعات كاري!!!

-         بسياري ااز لوازم يدكي خودروتان در حيات خلوتتان موجود است.

-         از يك كاردك يخ شكن براي زدودن يخهاي شيشه اتومبيلتان استفاده مي كنيد!

-         از سوراخهاي جيپ شما ، بيشتر از بخاري خودروتان هواي گرم خارج مي شود!

-         روي تمامي صفحات كتابچه راهنماي خودروتان اثر انگشتهاي روغني وجود دارد!

-         كارواشها به آساني راهتان نميدهند!!!

-         در مورد هر نقصي در جيپتان ، كلي غرغر مي كنيد،اما وقتي خودتان تعميرش مي كنيدحسابي به خودتان افتخار كرده و كيف مي كنيد!

-         وقتي درهاي ماشين را محكم ميبنديد، كلي گل خشك شده از زير ماشين به زمين ميريزد!

-         براي كساني كه پول زيادي را صرف خريد يك SUV  مي كنند، احساس تاسف مي كنيد!

-         شما تنها كسي در كوچه تان  هستيد كه جلوي پاركينگش را برفروبي نمي كند!

-         با وجود آنكه سيستم صوتي گران قيمتي براي جيپ تان خريده ايد، اما به خاطر صداي موتور،گيربكس و تاير هاي خودرو ، صداي آن به گوشتان نميرسد!!!چ

-         درون جيپ شما چندين خط آب (مانند كناره رودخانه ها!) وجود داردكه شما را هميشه به ياد خاطره اي مي اندازد و شما نيز آنرا با افتخار به دوستانتان  نشان مي دهيد!!!

-         تاير اكثر ديگر خودروها به نظر شما به اندازه پيراشكي هستند.....

 

حالا با اين تفاصيل، فكر مي كنيد كه شما يه جيپ سوار واقعي هستين يا نه؟؟؟؟

 

 

 

طبیعتمرد

سه‌شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸۳
گزارش تصويری از ميانکاله

ميانكاله . آخر زيبايي دنيا... طبيعت ناب.... زندگي خالص و مطلق....

نميدونم. شما هر چي دوست داريد اسمشو بزاريد! اما براي من شخصا، ( كه از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب اين مرز و بوم رو ديده ام) مي تونم به جرات بگم يكي از زيبا ترين مناطق روي كره زمين است!!!!

شايد داشتن همسفرهايي مثل علي، مصطفي(كه در اين سفر به هوشنگ تغيير نام داد!!!) كيوان( اونهم شد براتعلي!)، محسن و مهدي هم مزيد بر علت شد كه اين قدر به من خوش گذشت و تونستم با خيال راحت به طبيعت بپردازم و لذت ببرم.

خلاصه گزارش سفر رو در وبلاگ علي بخونيد و خاطراتي از بچه ها رو هم در وبلاگ مشترك بچه ها يعني كلوني 80 . يك سري از عكسا رو هم ميتونين تو فتوبلاگ مصطفي ببينين.

از اونجايي كه من در تايپ فارسي مقاديري تنبل تشريف دارم! و همچنين گرفتاريهاي زياد كاري آخر سال ، قرار شد كه من گزارش تصويري رو به عهده بگيرم. اما از اونجايي كه اين چونه ما هميشه بايد بجنبه!!! نتونستم از نوشتن يك متن هم صرفنظر كنم! هر چند كه اين نوشتن، به قيمت دير تر آپ شدن اين پست تموم ميشه!.

اما قبل از ديدن عكسا، يه چند تا نكته:

1-     قبل از هر چيز بايد از دوستان بسيار عزيزم، و همطنابان گرامي، محسن و خانم عطاريه عزيز تشكر كنم .چه اين سفر امكان پذير نميشد جز با لطف و محبت اين دوستان كه اين امكان رو به ما دادند تا چند روزي رو ميهمان ميانكاله زيبا باشيم.

2-     ميدونم كه ديدن عكسها سخته اونهم براي دوستاني كه از خطوط DialUp استفاده مي كنند. اما باور كنيد اين قدر منطقه زيبا بود و اينقدر عكسهاي بچه ها خوب، كه واقعا هرچي زور زدم كه كمترين تعداد عكس رو اينجا بگزارم،‌باز از 40 تا پايين نيامد!!!! ( بابا انصاف هم خوب چيزيه! از بين نزديك به 750 فريم زيبا، پيدا كردن و انتخاب كردن كار سختيه!) باور كنين اشكم در اومد با پاك كردن هر دونه از عكسايي كه انتخاب كرده بودم براي اينجا!

3-     دوستان! اين عكسا كار مشترك همه بچه هاي تيم است. علي، مصطفي، كيوان، محسن و مهدي و خود من! خيلي از عكسا رو با دوربينهاي همديگه انداختيم! يعني جايي كه فرضا روي دوربين من لنز تله سوار بود، و يكي يه سوژه پيدا ميكرد،‌از همون دوربين من استفاده ميكرد و يا من مثلا دوربين اون يكي رو  بر ميداشتم! بنا بر اين اگر زير هر عكس نام عكاسش آورده نشده، بدانيد و آگاه باشيد كه عكسها حاصل كار گروهي همه ما بوده . اگر همه عكسها در بلاگ طبيعتمرد آمده ، دليل بر اين نيست كه عكاس همه اونها هم خود من بوده ام.

4-     كيفيت عكسهاي اصلي خيلي بالاتر از چيزيه كه اينجا مي بينيد. شايد بعضي از عكسها اينجا خيلي واضح نباشند كه همينجا عذر ما را بپذيريد كه كيفيت را فداي كميت نموديم!!!

5-     راجع به ميانكاله و چيزي كه بوده و الان هست، اگر عمري باقي بود ،‌حتما خواهم نوشت . تا آن موقع ، اين برگ سبز را قبول كنيد........

6-     نظر به گزارش گونه بودن اين پست و تعدد عكسها، آنها را به ترتيب زماني از بالا(ابتداي سفر) به پايين(انتهاي سفر) قرار داده ام.

 

 

روز اول:

 

 

دو تن از افراد گروه تحقيقاتي ما! در كنار بار هايي كه تا به اينجا ( حدود يك كيلومتري محل كمپ) آورده شده اند.

 

 

نماي كلي كمپ گروه تحقيقاتي ما ! يا از ديد بعضيها(بماند كه داستان چيست!) محل استقرار ارذل و اوباش!!

 

 

رفيق شفيق ما در اين سفر و نگهبان چادرهايمان كه در غذايمان هم شريك بود!!!

 

 

نفرات گروه از راست به چپ: علي،مهدي،محسن،علي، مصطفي و كيوان در حال صرف ناهار روز اول

 

 

اينهم پلاكارد بعضيها! اين بعضيها! خيلي طبيعت دوست و حيوان دوست بودند! اما بيشتر از اون واليبال دوست و سر و صدا دوست بودند! بطوريكه توي اين سه روز لحظه اي از سر و صداي آنان در امان نبوديم! نميدونم اين شانس بد ، كي ميخواد ما رو ول كنه؟ 150 هزار هكتار جا،‌اونوقت يه گروه 15 نفره بيان توي 100 متري ما چادر بزنن !!!!! و كاري جز ايجاد آلودگي صوتي نداشته باشند! كم مونده بود در چند نوبت بهشون شبيه خون بزنيم و اردوگاهشونو اشغال نظامي كنيم! اما حيف كه سرپرست گروه ، به نوعي آشنا بود!

و به غير از اين سرپرست و عيال مربوطه كه در دو مورد در كنار ساحل دريا كوچيك(200 متري كمپشان!) مشاهده شدند، باقي افراد حيوان دوست و خيلي حيات وحش دوست! از مرز هاي كمپ خارج نشده و به ورزش مفرح واليبال همراه با توليد انواع اصوات آرامش بخش! مي پرداختند. البته ما هم از ديد اين بعضيها احتمالا جمعي از اراذل شكارچي و ضد بشريت و ضد حيوانات! بوديم. در اين رابطه مطلب زياد است . اجازه فرماييد تا همين جا بسنده نموده و باقي داستانهاي ما و گروه طبيعتدوست بين خودمان بماند!!!

 

 

افراد خوره! گروه! شكر خدا از هرچي كم و كسري داشتيم تو اين سفر، از عكاس و فيلمبردار....... خودتون ببينيد ديگه!!

 

 

يك دسته باكلان سياه در حال پرواز در ارتفاع نه چندان بالا با آرايش V  . اين پرندگان را ،‌شكارچيان اغلب به اسم قره غاز(غاز سياه) و افراد محلي دارغاز (دار به معني درخت) يا غازي كه روي درخت مي نشيند مي شناسند.

البته باكلانها خود يك خانواده هستند و هيچ ربطي هم به خانواده غاز ها ندارند.

 

دسته اي بزرگ از حواصيل هاي كوچك سفيد. در امتداد نوار ساحلي

 

 

يك پليكان سفيد در پروازي باشكوه در ارتفاع بالا. ( اين عكس با لنز تله 600 گرفته شده)

 

 

اين يعني فاجعه! خيليها فكر مي كنند چون من و علي و خيلي افراد ديگه شكارچي هستيم، ديگه هيچ فكري به جز كشتن و خون ريزی در سرمان نيست! اما بر خلاف تصور اين دوستان، شكارچي واقعي بيش از هركس به محيط زيست و حيات وحش علاقمند و آگاه است. و شايد هيچ كس ديگري همانند او از ديدن چيزي كه در دست من درعكس مشاهده مي كنيد ، زجر نكشد. چيزي كه ميبينيد، ‌روكش استتار كومه شكارچيان قاچاق است كه متاسفانه .....................

حيف از اين منطقه !!!! با وجود 4-5 شكاربان زحمتكش ، آخه به هر نفرشون فقط كنترول 30000 هكتار ميرسه!خيلي كمه اين مقدار زمين برای كنترول !!! نه؟

 

يك دسته قوي فريادكش با منقار هاي سياه. اين دسته 7 عدد بودند كه 2 روز پياپي موفق به ديدنشون شديم. اين عكس لحظاتي قبل از تاريكي كامل هوا گرفته شده . سومين قو از سمت راست، جوجه امساله است(هنوز بالغ نشده و رنگ پر و بالش قهوه اي – كرم مي باشد.

 

 

انار جنگلي.

گونه غالب منطقه. بيشترين پوشش گياهي منطقه ، درختچه هاي انار ترش جنگلي مي باشد كه بصورت خودرو و وحشي در سراسر منطقه مشاهده مي شود.

 

روز دوم:

 

 

گلداني يا(WAD)  يا قسمت داخلي فشنگ ساچمه كه در سرتاسر منطقه بوفور يافت ميشد و نشان از حضور بي امان شكارچيان قاچاق در سطح وسيع در منطقه مي دهد. باز هم جاي شكرش باقيست كه همين چند محيطبان دلسوز و دلسوخته توي منطقه حضور دارند و اين كشتارگران(لقب شكارچي، لياقت مي خواهد.) كمي از آنان حساب مي برند! وگرنه خدا مي دانست الان وضعيت منطقه چگونه بود؟ صبح ها با صداي شليك گلوله از خواب بيدار مي شديم و شبها در ميان طنين تير اندازي هاي بي امان كه ياد آور درگيري هاي زمان جنگ بود به خواب مي رفتيم. اين بلاييست كه خود بر سر خود مي آوريم.

 

 

بدون شرح!

 

 

يك عقاب زيبا كه در كمال آرامش در ميان دسته دارغازها آرميده بود و بعلت بعد مسافت ، تشخيص نوع دقيق آن امكان پذير نبود.

 

 

صبحانه اي سرشار از صميميت و ميهمان نوازي يك دامدار محلي كه دوست ما شد. و ما را راهنما گرديد بسوي دريا بزرگ. بدون كوچكترين چشمداشتي و تنها از سر رفاقت و ميهمان نوازي كه خاص مردمان خوب و بي آلايش و ميهمان نواز اين منطقه است.

ما تنها راه رسيدن به دريا را از او پرسيديم! اما تا زماني كه نفري 5-6 استكان چاي داغ و تازه دم به همراه ماست تازه محلي و آنچه كه در عكس ملاحظه مي كنيد، از گلويمان پايين نرفت، پاسخي در قبال سوالاتمان دريافت نكرديم!

 

 

گوساله اي كه 3 ساعت بيشتر از عمرش نميگذرد و ماده گاوي كه هنوز "جفت" را در پي زايمان نيانداخته است.

 

 

افراد گروه تحقيقاتي ما به همراه دوست و راهنماي ميهمان نوازمان(هادي) كه  نفر دوم از سمت چپ مي باشد. در راه دريا بزرگ. درختاني كه در پس زمينه ديده مي شوند،‌خط ساحلي مي باشند.

 

 

كلبه اي بسيار زيبا در دهكده اي كوچك كه تنها ساكنانش دريامرداني هستند كه همه روزه قوت خود را به همت والايشان از كام دريا به بيرون ميكشند. وقتي با علي و مصطفي صحبت كردم،‌در كمال تعجب احساسي را كه خود از ديدن اين كلبه داشتم از زبان آنان شنيدم: كلبه پير مرد در كتاب پيرمرد و دريا شاهكار جاويدان ارنست همينگوي...

 

 

زخم حاصل از رد پاي تمدن بر روي دل طبيعت: رد چرخهاي تراكتور بر روي ماسه هاي ساحلي

 

 

اينجا فقط من دسسسسسستور ميدم!!!! فهميدين؟؟؟؟؟؟

كيوان كه بد جوري جو رياست در چهارچوبي كه درش قرار گرفته ،‌گرفته اش!!!

 

 

تلاش و استقامت براي زندگي! گلي كوچك در ساحل دريا بزرگ برگهاي ظريف خود را از وراي شنهايي كه روي آن را پوشانيده اند به سوي آفتاب جانبخش دراز نموده است...

 

 

حواصيل سفيد بزرگ كه طبق معمول علي با اون حس عجيب حيوان يابيش! توي نيزار پيداش كرد.

 

 

اينهم رفيق كوچولوي سبز ما ! در استتار كامل مشغول آفتاب گرفتن

 

 

 

كي گفته كه گاوها نميتونن "تل" بزنن به موهاي كمندشون تا توي چشاي خمارشون نريزه؟؟؟؟؟!!!!!!

 

 

يكي از گله هاي متعدد گوسفند در منطقه كه خود عاملي هستند براي از بين بردن پوشش گياهي منطقه. اما از حق نگذريم، سوژه زيبايي براي عكاسي كردن هستند.

 

 

عقابي كه من نوعش رو تشخيص ندادم!

 

 

نهاري كه كار مشتركي بود از علي عامري و من! اگر خوب بود، كار همكار عزيزم بوده و اگر بد بود، به من ببخشيد!!!!

 

 

اسبهاي وحشي! آنطور كه به من گفته شده، اجداد اينها اهلي بوده اند كه در منطقه رها شده و بتدريج وحشي شده اند. هيچ جوري هم نتونستيم به فاصله دلخواه براي عكاسي برسيم! فرار مي كردند عين برق.

 

 

 

غروب آفتاب روي دريا كوچيك

 

 

ميگن دزدي كه از دزد بزنه شاه دزده! حالا عكاسي كه مچ يك عكاس ديگه رو در حال عكاسي از يك عكاس ديگه !!! بگيره، چي بايد اسمشو گذاشت؟؟؟؟؟

 

 

صيادان قاچاق كه از آنسوي آب و بمحض تاريك شدن هوا و  خيال جمعي از ديده نشدن توسط شكار بانان،‌به منطقه مثلا امن ! هجوم آورده و تورهاي خود را در مسير گذر ماهياني كه براي تخم ريزي به خليج آرام گرگان آمده اند پهن مي كنند و قبل از روشنايي هوا نيز از منطقه مي گريزند. همه كار به خاطر مشتي ريال بيشتر! حتي به قيمت نابود كردن خيلي چيزها و خيلي جاها....

 

 

يكي از عوامل اصلي كم شدن پرندگان مهاجر در منطقه اي كه روزگاري نه چندان دور مامن هزاران و بلكه ميليونها پرنده مهاجر بود!

نور پردازي و چراغاني شبانه بندر اميرآباد كه به تازگي و بدور از هر گونه بر رسي زيست محيطي بلاي جان منطقه شده است.

پرندگان مهاجر به خاطر روشنايي شبانه منطقه ، از فرود آمدن و دمي آساييدن محروم مي شوند.

سياست گذاري هاي نا درست و اشتهاي سيري ناپذير برخي افراد و موسسات كه به دور ترين نقاط هم رحم نمي كنند و به خاطر انباشتن جيبهاي خود، براحتي هر چيزي را ناديده مي گيرند! حتي حق حيات ساير مخلوقات خداوند را...

 

 

 

آتشي بسيار كوچك اما زيبا كه با گرما و روشني خود،‌آرامش را به افراد گروه هديه مي كرد. با كمي تجربه و يافتن كمي تركه و چوبهاي خشك در گوشه و كنار افروختيمش و با وجود كمبود چوب خشك ، ساعتها زنده نگه داشتيمش.

 

روز سوم:

 

مه سنگين و غليظي كه از واپسين ساعتهاي شب قبل و در پي بالا رفتن شديد رطوبت نسبي در محيط پديدار شد . در ساعات ابتدايي روز جمعه

 

 

تار انكبوت زيبايي كه لباس مرصع خود را در بر نموده و سرشار از قطرات شبنم صبحگاهي، در انتظار بدام انداختن حشره اي ره گم كرده، خود به دام دوربين علي عامري افتاده....

 

 

جمع آوري كمپ و برچيدن چادرها

 

 

صد رحمت به قاطر هاي امازاده داود!!!! اما خداييش باركشيمون سنگين بود. بخصوص كه موقع برگشت، همه چيز نم كشيده بود و وزن بارها زياد تر شده بود

 

 

آثار برجاي مانده از اقامت ما در منطقه!!!!

 گروه حيوان نابود كن و طبيعت برباد ده ما!!! البته به اعتقاد بعضيها!!!

 

اينهم باقي مانده پايين تنه مرحوم گاو! كه هنوز هم از ظاهرش پيداست در زمان زنده بودن! مشغول رقص و پايكوبي بوده!!!!!

 

 

نيزار زيباي غربي منطقه كه به ورودي و پاسگاه محيط باني بسيار نزديك است.

 

 

اينهم حسن خطام برنامه!

عكس صورت دوست كوچولوي دوست داشتني و احمق ما كه در نزديكي ساختمان مهمانسراي محيط زيست بهمراه مادرش ساكن بود و آخرين حيواني بود كه با او بدرود گفتيم و به سختي از منطقه دل كنديم.

 

خب! اين هم از اين! اين پست رو هم با اجازه تقديم مي كنم به تمامي عاشقان و حاميان راستين اين سرزمين و آرزوي موفقيت براي آنان و تمامي شما طبيعتمردان راستين....

 

 

 

 

 

طبیعتمرد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]