طبيعت مرد
'  Outdoor Man  '
سه‌شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٥
روزی روزگاری شهری که دوستش می داشتم

آنجايي كه پرندگانش هم فرار كرده و ياراي تحمل و ماندن ندارند...

 

phto by outdoorman

 

آنجايي كه موشهايش به سان شير ژيان در خيابانهايش جولان مي دهند....

آنجايي كه درختانش به جاي سبز، به رنگ خاكستر اند.....

آنجايي كه روزي نه چندان دور، بهترين آب شرب دنيا را داشت....

 

photo by Outdoorman

 

آنجايي كه هواي مطبوعش شهره خاص و عام بود و گردش در ميان كوچه باغهاي زيبايش بهترين تفريح ساكنان.......

 

photo by Outdoorman

 

 

 

 

آنجا روزي روزگاري شهر من بود...  آنموقع كه هنوز محيط زيستي باقي بود و سازماني وجود داشت كه متولي حفظ آن از گزند انسانها و ساير بلاياي جان آن  بود....

چه در شهر و چه در بيابانش  نبض حيات را حس مي كردي....

 

Photo By Outdoorman

 

 

Photo By Outdoorman

 

 

اما.....

اما امروز چه مانده؟

در شهري كه اسير در سيمان و دود، نا اميدانه براي بقاي خود دست و پا ميزند....

 

Photo By Outdoorman

 

در شهري كه به جاي هر اصله درختش، دكل برقي و ساختماني روييده است ....

 

Photo by Outdoorman

 

در شهري كه سازمان به اصطلاح حفاظت از محيط زيستش، خود بزرگترين بلا و معضل زيست محيطي شده كه با سوئ مديريتهاي پي در پي ،‌ كمر بر قتل باقي مانده آنچه كه روزي محيط زيست ناميده ميشد، بسته است و بهتر است نام آنرا سازمان تخريب محيط زيست و جانداران ناميد......

 

 

و من؟ ........

 

من از خوش باوري طبيعت را جستجو كردم

 

Photo By Outdoorman

 

من از خوش باوري هواي پاك را جستجو كردم

 

Photo By Outdoorman 

من از خوش باوري آبي آسمان را جستجو كردم

من از خوش باوري نواي بلبل را جستجو كردم

من از خوش باوري...........

 

Photo By Outdoorman

 

 

 

طبیعتمرد

دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥
بهارانه

ميشنوي صدايش را؟

كه چه نرم و آهسته مي آيد و چه سبز؟

 آري بهار را ميگويم......فصل زايش طبيعت و آغاز دوباره زندگي....

سال 84 هم در پي ساليان دگر با تمام خوبيها و بديهايش سپري شد و به خاطرات پيوست .....

براي خيليها سالي خوب بود و پر از بركت و براي برخي ديگر......

و اما براي من؟ از لحاظ كاري سالي سخت و پر مشقت و سايد يكي از بدترين سالهاي كاري كه تا به امروز داشته ام....

اما به لحاظ شخصي؟ نقطه عطفي و شروعي دوباره....

ديگر كلبه حقير طبيعتمرد سوت و كور نيست و ديگر تاريكي در آن راهي ندارد....

 چرا كه زني از جنس طبيعت و از جنس صفا ، اين كلبه رو به نور وجودش منور كرد.....

.

.

.

هركه خبر را شنيد ، باور كرد كه ديگر دوران ماجراجويي و طبيعت گردي به پايان رسيد و طبيعتمرد هم بمانند خيلي هاي ديگر با انتخاب شريكي براي زندگي، پايان طبيعت گردي و ماجراجويي را براي خود رقم زد!

اما نكته اي كه كمتر كسي متوجه شد اين بود كه : اين زن از جنس طبيعت است و همپا و مشوقي قوي براي ادامه فعاليت. چرا كه اگر غير از اين مي بود.......

بگذريم...

 در هرحال اميدوارم سال جديد براي ايران و تمامي آناني كه قلبشان براي اين سرزمين  مي تپد و دل در گرو عشق وطن دارند سالي باشد مملو از سلامتي و شادي و موفقيت روز افزون.

تني چند از دوستان تقاضاي عيدي نموده بودند كه در پاسخ به آنان، برگ سبزي را تقديمشان مي كنم به شكل تصاويري از بهار امسال، آنگونه كه در مقابل لنز من رخ نمايانيده است.....

اميدوارم مطبوع طبعتان قرار گيرد.

سعي خواهم نمود در سال جديد بيشتر در التزام ركابتان باشم و بيشتر از تجربيات گرانقدرتان استفاده كنم.......

در انتها هم خواهشي دارم از دوستان شكارچي كه ميدانم گوشه نظري يه اين كلبه داشته اند و دارند و اين مكان را به قدومشان منور مي كنند:

دوستان، فراموش نكنيم كه:

 

بهار فصل زايش و زندگيست...... شليك نكنيم!

 

باقي بقايتان .......

آرزومند آرزوهايتان........

 

 

 

 

 

 

و ما؟ ما چه كودكانه خود را با ظواهر تمدن دلخوش نموده و در اين شهر غمين و دودزده ساخته دست خود، اسير كرده ايم...

 

 

 

طبیعتمرد

دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٥
به بهانه گل دادن بيدمشكها

زماني نه چندان دور ، براي يك بهترين دوست ، آرزوي موفقيت كردم و دعاي خيري كه بدرقه راهش نمودم....

از اون روز ننوشتم! چرا كه نبودن اون بهترين دوست در همسايگيم در وبلاگستان و ننوشتنش،‌ انگيزه چنداني برام نميگذاشت.....

اما از چندي پيش دوباره شروع به نوشتن كرد ولي اين بار من وقت نوشتن نداشتم ....

باري ،‌اين دوست قبل از خداحافظي موقتش از دنياي مجازي آخرين پستش را با اين جمله تمام كرد كه: اگه عمری باقی بود؛ دیدار دوباره باشه به وقتی که بیدمشک ها گل دادن...

در فصل گل دادن بيدمشكها و  بعد از سالي و اندي دور بودن از كوهستان، در معيتش پا در راه كوه نهادم و به استقبال بيدمشكها شتافتيم و اجازه مي خواهم كه اين پست را

 

به بهانه گل دادن بيدمشكها

 

بنامم و به اميد حق شروعي دوباره داشته باشم در وادي نوشتن.......

 

 

 

 

 

 

خوب فقط همين....

 

طبیعتمرد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]