طبيعت مرد
'  Outdoor Man  '
دوشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٥
گلايه های شکاری

مدتها بود كه دلم بدجوري گرفته و هواي بيابون و بوي خوش باروت زير دماغم نزده بود.

همه اش هم به خاطر ممنوعيت شكار و محروم كردن ما از استفاده از طبيعت مملكتمون و آوردن فوج فوج شكارچي خرپول و مرفه خارجي به همون مناطق به خاطر چند دلار بيشتر! و همه اينها ميسر نمي شد مگر:

از صدقه سري خانمي كه فقط به خاطر صداقتش !!! شده سكاندار تخريب محيط زيست و اعوان و انصارش كه به لطف تحصيلات عاليه شان در زمينه محيط زيست و حيات جانوري، فرق بين سوسك حمام را از يوز ايراني نمي دانند.....

.

.

.

در هر حال بعد از مدتها فرصتي دست داد تا علي رو ببينم. به لطف زندگي در تهرون دود گرفته و ترافيك كذايي اش ، بيش از يك ماه بود كه هم رو نديده بوديم. خلاصه كلي حرف زديم و مطابق معمول صحبتمون به بيابون و شكار كشيده شد و دلتنگي مشتركمان در مورد دو فصل شكار گذشته كه خدا ميدونه سركار خانم و كارشناسان محترمشان چه در سر داشتند وقتي ما رو به اين راحتي محروم كردن؟؟؟اين در جاييست كه به راحتي ميبينيم اغلب شكارچيان مي روند و شكارشون رو هم مي زنند و وقتي هم كه ازشون مي پرسي پس قوانين چي ميشه؟ چنان بهت نگاه مي كنن كه انگاري يه سوسك چندش آور رو انداختي روشون!

سياست گذاري و تصميم گيري به عهده من و امثال من نيست. نمي خواهم هم كه باشد. اما اي كاش كساني رو در راس كار قرار مي دادند كه حد اقل - حتي در تئوري هم كه شده- ، كاري رو كه بايد انجام دهند بلد بودند.

 اينكه تو بزرگترين حادثه و ماجراي زندگي بيابونيت زدن پيف پاف روي چند سوسك حمام و يا در قصاوت بار ترينش ، كشتن يك موش با لنگه كفش!!!! باشه ...... چگونه مي تواني به اين راحتي براي كساني كه عمري رو در بيابون گذرونده اند تصميم گيري كني و محرومشون كني؟؟؟

چرا با اين تصميم گيريهاتون نتيجه چندين ساله زحمات شكاربانان و اون عده كم كارشناسان كاركشته رو كه باقي موندن، به باد فنا ميدهيد؟ وقتي كسي رو از چيزي بدون دليل منطقي منع كني، حريص ميشه.  نميخواهم صحه بگذارم به كار يك سري شكار كش و قصاب. .....

اما وقتي طرف --كه به شدت هم حريص شده و مانعش شدن كه بره بيابون و حق طبيعيش رو دريافت كنه از طبيعت--، مي بينه كه شكارچي خارجي رو ميارن مي برن بالا سر شكار با كلي بلدچي و كوله كش و ..... تو همون منطقه و پولش هم قلمبه ميره تو جيب سازمان و يا شكارچيان نورچشمي ميان و هر كاري دلشون خواست مي كنند، خوب معلومه كه وقتي مي بينه بيابون رفتنشو قدغن كرده اند، حتي از سر لج هم كه شده ، ميره و با شكاربان درگير ميشه و اون فجايع رخ ميدهد و يا در حالت خوش بينانه ترش، وقتي ميره بيابون ، هر جنبنده اي رو كه ببينه انگاري ارث پدرشو ميخواد ازش بگيره و بهش تير مي اندازه. با اين گونه افراد زياد برخورد داشته ام . توجيهشون اينه كه: اي آقااااااااا! اگه من امروز نرم و نزنم، فردا يكي ديگه مياد ميزنه و مي بره! پس بگذار من بزنم كه اقلن دلم نسوزه! اين طرز فكر غلط حاصل مديريت قوي و جو اطمينان و احترامه كه خانم رييس و مديران قبليشون كاشته اند... و امروز شاهد اين هستيم كه هر كي از راه ميرسه مياد و يه گوشه رو در كمال  وقاهت تخريب مي كنه و صاحب ميشه و آب هم از آب تكون نميخوره! ديروز جنگلهاي لويزون . امروز سرخه حصار و چيتگر ...... فردا بزرگراه تهران شمال كه مرفهين بي درد رو بدون درد تر به شمال و ويلاهاي آنچناني برسونه و فرداهاي ديگر خدا مي دونه ...........

اونوقت فقط  زورشون به من و امثال من ميرسه! اون ماهيگير بدبخت كه ميخواد يك روز به لار بره و لانسه بكشه، عامل تخريبه! اما اون دامدار عشيره اي كه با ديناميت و ساليك و سم ماهي نسل كشي مي كنه هيچ كاره است! اون شكارچي شهري كه با پروانه و قانوني ميخواد بره روزي رو در طبيعت بگذرونه ، عامل تخريبه و اون حضراتي كه با سگ هاي گله ميرن فقط توي يك زمستان تو يك منطقه كوچك 78 شكار زمينگير شده رو زنده زنده از هم مي درند و  و با افتخار هم ميان و براي من شهري تعريف مي كنند.........

نميدونم چرا دارم باز هم اين اراجيف رو مي نويسم در حالي كه نه گوشي براي شنيدن هست و نه چشمي براي ديدن........ شايد براي خالي شدن خودم حد اقل خوب باشه.....

حرف از خالي شدن شد، اون روز كه با علي بوديم، براي خالي شدن خودمون رفتيم باشگاه و بعد از مدتها ديداري با دوستان تازه كرديم و چند تيري رو هم در سرماي طاقت فرسا به اهداف پرنده انداختيم و شايد تا حدودي شرايط شكارگاه رو براي خودمون باز سازي كرديم! حداقل بوي باروتش رو !!

و عكس زير نيز حاصل همان روزه كه علي در حال تير انداختنه .......

 

خوب فعلا فقط همين.

 

 

photo by: A. Jourabchi

 

طبیعتمرد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]