طبيعت مرد
'  Outdoor Man  '
چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۳
قشقايی ها!

حدود دو تا سه ساعت  تو جاده اصفهان به سمت شيراز كه ميري ، بعد از شهرضا يواش يواش ميرسي به منطقه اي كه تا چند سال آينده اگه خيلي خوش شانس باشي ، فقط بتوني عكس هاش رو تو كتابها ببيني! منطقه اي كه قديمي تر ها بهش مي گفتن " سرحد يا سرحد فارس" وقتي هم كه مي پرسيدي : خب اين سرحد كجاست؟ هيچ كس بهت آدرس درست و حسابي نميداد!‌همه مي گفتن : سر حد جايي است كه وقتي عشاير كوچ زمستانيشون رو شروع مي كنند ، ديگه كسي توش نمي مونه! خودتي و كوهستان و طبيعت وحشي!

اينها حرفايي بود كه من از چند تا كهنه شكارچي و از دوست عزيزي كه عمري رو بين قشقايي ها گذرونده بود و حتي چندين كوچ رو هم با اونها همراه بوده شنيدم.

 سالها از اون موقع ميگذره و در تمام اين مدت يكي از بزرگترين آرزوهاي من تو زندگيم،‌ همراه شدن با عشاير قشقايي در طول يك كوچشون بوده و هست.

چرا قشقايي؟ چرا بختياري نه؟ يا ايلات ديگه؟ اين سواليه كه خودم هم از جواب دادن بهش عاجزم. شايد خواندن خاطرات ناصرخان صولت قشقايي يكي از دلايل عمده اش باشه.

يا شايد هم ديدن عكسهايي از زندگي آنها و يا شكارشون و تير انداختنشون از روي اسب در حال تاخت و يا.....

 نمي دونم! به هر حال قشقايي ها يه چيز ديگه بودن و هستن براي من.

.

.

بگذريم! داشتم مي گفتم كه هميشه آرزو داشتم با قشقايي ها باشم.

در اثر يك اتفاق و يك ملاقات ساده ، با اشخاصي آشنا شدم كه......

فرصت زندگي در بين عشاير قشقايي رو به من دادند. يا بهتره بگم كه افتخار ميهمان بودن بر سر سفره خودشون رو نصيبم كردند.

 

سهراب خان فرهنگ دره شوري! مردي كه من 3 روز ميهمانش بودم. يك قشقايي اصيل و با وقار و مردانگي خاص عشاير....

نمي دونم چي بگم و چي بنويسم كه در خور شخصيت والاي اين مرد باشه....

.

سهراب خان ،‌ از بزرگان طايفه دره شوري (يكي از 4 طايفه اصلي ايل قشقايي) هستند . پدر ايشان باني و پرورش دهنده اصلي نژاد اسب دره شوري و يكي از سران ايل بودند.اسب دره شوري  يكي از اصيل ترين و خالص ترين نژاد هاي اسب ايراني.

البته ايشان سالهاست كه در مزرعه بزرگ خود در نزديكي سميرم ساكن شده و به كار پرورش اسب و زراعت اشتغال دارند.

به هر حال هرچي از ميهمان نوازي ايشان و خانواده محترمشان بگم، باز هم حق مطلب رو ادا نكرده ام.

بهتره كمي هم از سميرم بگم. با اون آبشار عظيم و زيبا و در عين حال وهم انگيزش. و طبيعت بغايت بكر و زيبايش.....

جايي كه از وقتي شناختمش، شيفته اش شدم. بهشت گمشده كه ميگن اينجاست.

زندگي رو اينجا لمسش مي كني. با همه وجودت. حسش مي كني. نمي تونم توضيح بدم. بايد باشي و ببيني. زندگي بين عشاير....

حتي شهر هم رنگ و بوي ايلاتي داره. البته هنوز! خدا مي دونه تا كي ميتونه مقاومت كنه اين فرهنگ در مقابل هجوم بي فرهنگي كه داره عين خوره همه چيزمون رو مي بلعه....

آسموني كه از فرط آبي بودن به سورمه اي ميزنه و شب هاش هم كه خود حكايتي جدا داره. دستتو دراز كني ميتوني خوشه خوشه ستاره بچيني از سقف آسمون.

كوه هايي متفاوت از هر كوه ديگه اي كه ديده اي. و چه حكايت هايي كه توي دل خودشون دارن اين كوهها. رشادت هاي فرزندان اين آب و خاك.....

ايستادگي مردان ايلاتي در مقابل زور و ناروا......

چه بسيار مرداني كه براي مبارزه با زور و ستم و.... به كوهستان نزده اند و ...

و چه خاموشند اين سنگها با تمام دردي كه در سينه نهفته دارند....

با ياد و خاطره اين مردان و شير زنان....

تنگ چوگان ...... كه خود به تنهايي حكايتها دارد.

پادنا ..... منطقه اي به زيبايي تمامي زيبايي هاي روي زمين.

رودخانه ماربر و آب همچون اشك زلال و گوارايش......

.

.

اينها تنها چند نمونه و مشتي از خروار هستند از مناطق بكر اين ديار.

 

واقعا اين مملكت چه جاهايي كه ندارد.

اگر كسي بخواهد اين آب و خاك را ببيند، سالها و سالها هم بگردد ، باز ذره اي از درياي زيبايي اين مرز پر گهر و فرهنگ و هويت  اين مردم را هم نديده است.

 

طبق روال قبلي، توي اين سفر هم عكس زياد انداختم و كلي با خودم كلنجار رفتم كه كمتر عكس بزارم اينجا و بيشتر بنويسم. اما از اونجايي كه خودم عشق عكس دارم، باز كلي عكس شد كه دوستان عزيز Dial up  به بزرگي خودشون مي بخشند.......

.

.

خوب فعلا فقط همين.....

 

زنان قشقايي با لباسهاي زيباي محلي

 

سهراب خان فرهنگ دره شوري

 

 

نمونه هايي از گياهان كوچك و زيباي منطقه در مزرعه دره شوري

 

 

 

كره هاي يكساله دره شوري

 

 

نماد زندگي !

 ( كره 4 روزه و مادرش!)

 نيم ساعت طول كشيد تا اين كره به من كه براي عكاسي لاي بته ها قايم شده بودم اطمينان كنه و بياد و شير بخوره. حالا توي اين مدت تيغهاي بته ها چه بلايي سر بنده آوردن؟؟؟؟ بماااااااااند!

 

 

 

آبشار زيباي سميرم

 

 

بسوي پادنا ! كه اسمش رو خودشه پاي دنا يا به عبارتي كوهپايه رشته كوههاي دنا

 

گلهاي وحشي در پادنا

 

منظره كلي از پادنا و حاشيه رودخانه ماربر (marbor)

 

عكاس گروه تحقيقاتي ما كه بسيار گرمش شده بود! كله خود را در آب رودخانه ماربر فرو نموده است و دوستان از فرصت استفاده نموده و وي را شكار نموده اند!!!!!.....

 

 

سياه چادرهاي قشقايي از راست: قباد فرهنگ دره شوري ، نادر فرهنگ دره شوري، يكي از قشقايي هايي كه از چادرش بازديد نموديم و آخري هم خودم هستم( عكاس گروه تحقيقاتي ما!!!!)

 

دار زميني! يا دار جاجيم بافي

 

چادرهاي كنار هم،‌براي اينكه طيورشان با هم قاطي نشوند، صاحبان هر چادر به پاي طيور خود يك رنگ پارچه مي بندند!!!

 

 

نمايي كلي از مزرعه و اسبهايي كه آزادانه و براحتي در آن مشغول چرا هستند....

 

اين عكسو خيلي دوست دارم چون ياد نقاشيهاي كتابهاي دبستان مي افتم كه وقتي مي خواستند يك روستا رو ترسيم كنند،‌اين شكلي بود!!!!يادتونه؟؟؟؟

 

 

 

و اين يعني فاجعه!

جايي كه تا زماني نه چندان دور در كنار سياه چادرها فقط اسبهاي اصيل دره شوري را مي ديدي، امروزه در كنار هر چادر يك وانت زامياد و در اين عكس هم كه به جاي اسب و قاطر ،بولدوزر!!!!

 

 

طبیعتمرد

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]