درکوه

خوووووووب!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اول راجع به پست قبلي بگم:

 

آقا من از همين تريبون اعلام مي كنم كه در كمال صحت و سلامت به سر مي برم! اصلا هم حال روحيم بد نيست( حد اقل فعلا!!) و راستشو بخواين يه جورايي گوش شيطون كر خيلي هم خوبه و آرامش دارم.....

اون نوشته ، فقط نشونگر اين بود كه خيلي سرم الكي شلوغ شده و تا سرمو مي چرخونم مي بينم شب شده و روز بعد شده و هفته بعد و .....

خلاصه اصلا نمي تونم اون جوري كه دلم ميخواد از وقتم و از زندگيم استفاده بهينه كنم و اين قضيه است كه اذيتم مي كنه. خلاصه اين بود دليل اون نوشته.

به هرحال از همتون ممنونم.

.

.

اما.....

و اما دليلي كه امروز شروع به نوشتن كردم:

ديروز  با علي بيابون بوديم ، وسطاي روز بود و ما توي يه آب بر (به ضم ب).

 داشتيم ميرفتيم بالا كه بتونيم از پشت يه صخره بزرگ  در بياييم و خودمونو برسونيم بالاسر شكارها.

.

.

شيب خيلي زياد بود و لايه اي از سنگريزه و شن روي بستري از سنگ كف شكاف رو پوشونده بود.

يه قدم حساب نشده كافي بود تا با سر بري تو باقاليا و سكوت رو به هم بزنيو هر چي شكاره بپروني بره.

همينجا اين رو بگم كه :

 يكي از چيزايي كه شكار رو از كوهنوردي متمايز مي كنه و من عاشقشم همين سكوت هيجان آلودشه.

بايد با محيط اطرافت يكي بشي و در آن ذوب بشي!!!!!

كوچكترين صدا يا حركت اضافه ..... همه چي خراب ميشه و به قول معروف مرغ از قفس ميپره و .... باقي داستان.

بگذريم.....

داشتيم توي اون آب بر ميرفتيم بالا كه علي ديدم يه چيزي رو داره زير گوشم زمزمه مي كنه. اول نفهميدم چي ميگه؟

برگشتم و پرسيدم چي؟ گفت : عمو علي ميدوني امروز چه روزيه؟

با تعجب نگاهش كردم و گفتم: نه! خوب يه روز خوب شكاره كه جنابعالي رو شانس هستين براي تير انداختن !!!( آخه يه تير اندازي از اين جوون ديدم كه....). بگذريم

ديدم ميگه نه! امروز اولين تولد در كوه است.

اينقدر ذوق زده شدم كه نگو و نپرس! يعني يه جورايي بي خيال شكار و اين حرفا شدم. برگشتم طرفش و اگه موقعيت زمين زير پام اجازه ميداد، مطمئنا مي پريدم و بغلش مي كردم.....

اما تو اون موقعيت ، فقط يه سكوت بعدشم پرسيدم: علي جدددي ميگي؟ خنديد و گفت آره. فقط تونستم بهش بگم: تبريك ميگم جوون. ....

كامنتينگشم كه تعطيله. نميشه براش كامننت گذاشت و تبريك گفت.

پس چاره چيه؟

خيلي ساده است :

از همينجا اعلام مي كنم:

 

دركوه عزيز! تولد يك سالگيت رو به عموم مسلمانان !!! ببخشيد ! منظورم به كليه بلاگر هاي محترم بود! تبريك و تهنيت عرض نموده و برايت سلامتي ،‌ بقا، طول عمر و شاد كامي از خداوند بزرگ خواستارم.

ها؟ خوب شد شاهين خان؟ همينو ميخواستي؟ بايد اين جوري به روت آورد؟؟؟؟......

.

.

.

اما از شوخي گذشته ، دركوه ممكنه كه براي خيليها فقط يك بلاگ ساده باشه كه يه آدم ديوونه تر از من مياد و از عشقش به بيابون و كوه و در و دشت توش مينويسه.

اما براي من يكي حد اقل مفهومش خيلي بيشتر از اين حرفاست.......

نميخوام هندونه زير بغل علي عامري(شاهين) بزارم . اما واقعا اين بچه نوشته هاش آدمو ميبره تو محيطي كه توصيف مي كنه. يه جورايي نوشته هاش منو ياد همينگوي مي اندازه. (علي،‌حالا جو گير نشي هااااااا عموجون).

اما در كوه باعث شدكه من دوستي رو پيدا كنم كه واقعا از مصاحبتش لذت ببرم و بعد از سالها دوري از بيابون و شكار (بنا به دلايلي كه خودش هم ميدونه) دوباره برگردم به محيط شكارگاه!

ديگه اگر زياد تر از اين ازش تعريف كنم پر رو ميشه و اونوقت هي ميخواد بره با خودش اينترنت كنه!!!!!و ديگه نميره بيل بزنه كه به مملكتش فايده داشته باشه.....

دوم اينكه تولد دركوه مصادف است با تولد فراي عزيز كه كلي بهش تبريك ميگم هر چند كه هزاران مايل فاصله بينمونه.....

فرا جونم تولدت مبارك باشه عمو جون! ايشالا كه در اين سال جديد در كنار مارسلو پير شي جوون!!!!!!!

 

راجع به اون عكس سايه ها هم بايد بگم عكاس علي بود، سمت راستيه منم اون درازه كه از بغل من زده بيرون،لوله تفنگه و سمت چپيه كه كلاه سرشه علي عامريه!!!!!

 

اينم علي آقاي عامري ما كه ايندفعه به جاي –دركوه-  ، در لندي و در دشته........

.

.

.

خوب فعلا فقط همين

 

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Fera

اون عکس هم آخر عکس های يادگاری بود... خيلی عالی بود...

mohammad

عمو علی من حقيقتا به داشتن چنين عموی باحالی افتخار می کنم . قربون شما وهمه بچه های بامعرفت کوه / به اميد ديدار

حمید

سلام عمو جون ! حال و احوال ؟ منم از طريق بلاگ شما تولد در کوه رو به شاهين تبريک می گم و واقعاٌ بايد بگم بلگ درکوه و طبيعت مرد برای من خيلی بيشتر از يک وبلاگ هستند . پيروز باشی

كاليگولا

عموعلی مرسی نگرانم نباش خوبم ، اما تو باور نکن

حمید

سلام / راستش می خواستم خدمت بدخواههای عموم بگم که اين عمو جون کلی برادرزاده داره و خلاصه هوای کار خودتون رو داشته باشيد .// البته اينقدر مهربون و دوست داشتنيه که همه دوستش دارند ... پيروز باشی عمو جون

شاهین

حمید جون منم پایه ام/ خلاصه اگه دعوا معوایی چیزی ...خلاصه رو من و چندتا بچه محلا(بروبچ کلونی) حساب کن...به قول مهدی: همه چیم هَ ! از کلنگ گرفته تا تفنگ؛)

عابر پياده

آقاي طبيعت مرد اينجا كه همش تولد بازي و دشت و بيابون و سايه ها خلاصه از اين جور چيزها بود پس چرا دوستهاي شما مي خوان برن دعوا؟! كتك كاريه! من كتك خوريم خيلي خوبه ها. اگه كتك خور ندارين منم بيام.

bahram sport fisher man

سلام عمو جون.تولد در کوه رو شديدا تبريک ميگم.ايشالا يه روزی تولد وبلاگ بچشو جشن بگيريم.:ی.اين عکس سايه هرو ميبينم ياد اين فيلمهای کابوی ميفتم.:ي.آقا هر وقت مجيد و حسين مقدم رو ديدی ۱۰۰۰ تا سلام برسون.چی شد که حرف من پيش امد يه دفعه؟در ضمن اون علامت browning پشت لندی خيلی خداست.کلی فيض بردم.سبز باشی عمو.

bahram sport fisher man

عجيب حوس شعر تفنگ من از احمد زاده کرده بودم.تو آرشیوت گشتم پیدا کردم.خیلی حال کردم.مخصوصا با این آهنگ خیلی جور در میاد.فکر کنم این دفعه n ام بود ميخوندمش.

نازخاتون

نازخاتون از همين جا، يعنی وبلاگ طبيعت مرد تولد در کوه را تبريک ميگويد و اميد دارد که شاهین در کوه در زیر نگاه گرم خداوندگار همه کوهها و کویرها و صحراها شاد تــــــــــــــــر و سرافراز تـــــــــــــــــــر باشد.