هويت

نمي دونم چي بنويسم؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 كه گوياي زيبايي و آرامش محيط محسور كننده اش باشه. انگاري آدم رو افسون مي كنه.

خدايا ؟.......

مگه ميشه اين همه زيبايي رو يكجا جمع كرد؟

واقعا به ايراني بودن خودم مي بالم و افتخار مي كنم كه در خاكي اينچنين پر گهر زاده شده ام ......

متاسفم ! واقعا متاسفم براي يك عده كه تعدادشان هم كم نيست!

 آناني كه فراموش كرده اند كيستند؟ از كجا آمده اند؟ فرهنگشان چيست و هويتشان كدام است؟

بزرگترين افتخارشان، انداختن عكسيست به يادگار در كنار فلان مجسمه يا آب نما و در بهترين حالت، در كنار يك مظهر طبيعي چون آبشار در فلان ده كوره  در جاهايي كه هيچ تعلقي به آنجا ندارند. و نشان دادن آن عكس با افتخار به ديگران........

كساني كه اگر از آنان بپرسيد شهرك كجاست؟ علي آباد كجاست؟ ابوزيد آباد كدام است؟ شهر سوخته كدام است؟ آب بر شفت؟ دلبر اميرخان؟ ميامي؟  هفت تپه؟ رودخانه سرباز،درياچه هوير،جزيره سرگرداني و.....

هر گوشه اي از اين خاك پاك، فرقي نمي كند، چونان نگاهتان مي كنند كه پنداري از دارالمجانين گريخته ايد! و با تعجب مي پرسند كه: اين جاها كجايند؟ آيا وجود خارجي هم دارند يا ما را دست انداخته اي؟ اما اگر همان لحظه از اينان بپرسيد فلان ده كوره در كاليفرنيا چگونه جاييست؟ ساعتها در مورد آن مكان اطلاعات تحويلتان مي دهند!

يا طرف هنوز به بك سال نرسيده كه پايش به آنطرف آب رسيده! اما وقتي با او صحبت مي كني، از هر ده كلمه اي كه به زبان مي آورد، در خوشبينانه ترين حالت نيمي از آن به انگليسي است!!!

بگذاريد همينجا تصريح كنم كه قصدم توهين به هيچ شخصي نيست. هموطناني كه در خارج از ايران به سر مي برند. كساني كه در هر حالي دلشان براي ايران مي تپد. كساني كه دوري  از وطن، باعث نشده كه هويت و اصل خود را فراموش كنند. اين افراد واقعا افتخار آفرينند.

خدايش بيامرزد پروفسور مسعود سيمناد( جورابچي) را. نمونه يك فرد ايراني افتخار آفرين از هر لحاظ.

وقتي براي اولين بار ايشان را ديدم، خودم رو آماده كرده بودم تا انگليسي صحبت كنم. چرا كه ميدانستم در سنين كودكي از ايران به اروپا رفته بودندو سپس به آمريكا. در طي سالها،‌هرگز به ايران نيامده بودند و فارسي زباني نيز دركنار نداشتند. ايشان استاد دانشگاه بركلي و از متخصصان برجسته فيزيك اتمي ناسا بودند . وقتي در اوايل دهه هفتاد شمسي پس از چيزي در حدود شصت و اندي سال به دعوت سازمان انرژي اتمي به ايران سفر نمودند، باورم نميشد كه فارسي را اين چنين سليس و بدون ايراد و بدون بكار بردن واژگان بيگانه صحبت نمايند!!!!!!

پس اينكه ميگويند طرف در اثر قرار گرفتن در محيط ، اينگونه گرديده است و.... بهانه هايي بيش نيستند.

اما چرا اين چيزها رو نوشتم؟ راستشو بخواهيد خودم هم نميدونم چي شد!

 اول فقط مي خواستم عكسها رو آپلود كنم. اما بي اختيار word  رو باز كردم و كلمات خودشون اومدن! بدون اينكه من سعي در آوردنشون كنم. البته سرمنشاء اين داستان از اونجاييست كه چند شب پيش، جايي بودم و به لطف تكنولوژي! يكي از كانالهاي ماهواره اي به اصطلاح فارسي زبان! رو ديدم كه اي كاش هرگز نمي ديدم! خانمي كه مجري برنامه بودند، تمام صحبتهايشان را به انگليسي بلغور ميفرمودند و با چنان لهجه غليظي كه خود آقاي آمريكا!!! هم اين قدر لهجه نداره!! و در پايان جملاتشان فقط فعل جمله را به فارسي ادا مي نمودند! بعدش هم كه چند تا از اين برنامه هاي لوس آنجلسي و تبليغات وحشتناك...........

خلاصه اين قدر حرص خوردم و نهايتا دو روزه كه اين موضوع فكرم رو مشغول كرده كه : چرا؟

واقعا توي اين چرا موندم......

شايد كسي از بين شما بتونه به اين چراي من پاسخ بده...

 و نهايتا احساس تاسف براي كساني كه شايد روزي ميشد نام هموطن بر رويشان نهاد...

اما افسوس و دريغ و درد از اينهمه از خود دور افتادگي و بي هويتي.....

 

 

 

 

به هر حال اين عكسها رو تقديم مي كنم به تمامي اونهايي كه عين خود من ، هرجاي دنيا كه باشند،‌ياد ايران در دلشان و افتخار ايراني بودن در گردنهاي بر افراشته شان و بر زبانشان خود نمايي مي كند......

توضيح اينكه عكسهاي اول و دوم كار خودمه و سومين عكس كار زيباي دوست و برادر عزيزم علي عامري .

مكان: منطقه كوهستاني زيبا و رويايي طالقان

زمان: جمعه 10/11/83 ساعتي بعد از طلوع آفتاب

.

.

.

خوب فعلا فقط همين......

 

 

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kolekesh

سلام علی آقا. من الان در اروپا هستم و از خواندن نوشته شما خيلی لذت بردم. باید دور از وطن باشید تا از این نوشته بیشتر لذت ببرید. گرچه اینجا ریباست اما ایران چیز دیگری است. عکسها هم خيلی زيبا است. سبز باشيد.

نازخاتون

:)ما می بینم که از ميدان جنگ در می رويد و آفتابی نمی شويد و ....

mos

عمو علی واقعا درست نوشتي، من هم خيلی حرصم می گيرهُ يه بار يادم تو بوفه دانشگاه بحث کوه و اين حرفا بود که گفتم دماوند از همه قله های اروپا بلندتره که يکی از بچه ها گفت مگه به همين چيزاتون افتخار کنيد(با لحن تمسخر آميز) خيلی از حرفش بدم اومد ،راستش من حاضر نیستم اون آرامشی که دیدن دماوند و نشستن کنار پناه گاه سیمرغ به هم میده با راحتی تکنولوژی که در اروپا هست عوض کنم. می دونی عمو علی متاسفانه یه عده ای خودشون رو گم کردن و فکر میکنن در غرب گم شدشون رو پیدا می کنن حال اینکه خود رو گم کردن...

طاهر

متاسفانه خیلی ها با فقط اسم ایرانی رو یدک می کشند.متاسفانه در این سازمان میراث فرهنگی که به عنوان احیا گر میراث کشور است نمی دونید که چطور سنگ بیگانه ها را به سینه می مالند...ما تنها می تونیم با عمل خودمان ایرانی بودنمان را ثابت کنیم.راستی این عکس آخری را از زاویه دیگر و فصلی دیگر دیده بودم و برایم خیلی جالب بود.موفق باشی عمو

احسان

عکس ها واقعا فوق العاده است..ممنون

حمید

سلام عمو . هويت چيزی است که مدتها است افراد زيادی در جامعه ما آن را به دست فراموشی سپرده اند . به هر حال من باهات خيلی حال می کنم . مواظب باش تو اين آف رود بازی آسيب نبينی ///

hamtanab.

سلام عمو جان...اميدواريم هر جا هستی شاد و پيروز باشی.... راست گفتی واقعآ.... بايد به بعضی ها که بقول شما تعدادشون هم کم نيس ياد داد که ايرونی باشن...ايرونی فکر کنن...عکس های قشنگی بود. لذت برديم....اين موزيک متن بلاگت رو هم واقعآ دوست داريم...موفق باشی..

رها

کوهنورد کجايی پس شما؟؟آپ نــــــــــمــــــــــی کنـــــ ی

محمد

سلام خدمت عمو علی طبيعت مرد. آقا شما که با اين عکسای قشنگ دل ما رو آب ميندازی هی.