سالگردنامه!

درست يك سال پيش در چنين روزي بود كه نوشتم:<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوووووووووب ! در نهايت ما هم وبلاگی شديم!

 راستشو بخواين! خودم هم نمی دونم که واقعا اين کاره هستم يا فقط يه کرمه؟ يا يه هوس زود گذر؟ نمی دونم....

من اينجا فقط برای دل خودم می نويسم! يه روز ممکنه خيلی ادبی و با رعايت کامل آيين نگارش و کلی کلمات قلنبه سلنبه ! و يه روزم مثل الان همينجوری شتره شلخته وار!<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />

به هر حال انتظار ندارم کسی بياد اينجا و جفنگيات تراوش شده از اين مغز معيوب رو بخونه و خوشش هم بياد!..........

*******

امروز درست يكسال از اون روز ميگذره و حد اقل خودم متوجه شدم كه فقط يك كرم و هوس زود گذر نبوده......

هنوز هم همون عقيده رو دارم! براي دل خودم مي نويسم. اما خيلي محتاط تر از گذشته.

حالا ديگه مثل سابق نيست كه فكر كنم هرچي دلم بخواد مي نويسم! يكبار هم قبلا گفتم! شايد اشتباه بود از ابتدا ، دادن آدرس اينجا به بعضي دوستان و آشنايان. و اينكه از ابتدا بر اساس صداقت ،‌خود واقعيم را نماياندن! احساس مي كنم آزادي بيانم را خودم از خودم سلب كردم.

شكار كبك .زمستان83 عكاس علي عامري

 

 چندين بار تا مرز ننوشتن و تعطيل نمودن طبيعتمرد هم پيش رفتم. اما هر بار بنا بر دلايلي منصرف شدم. گاهي علاقه به نوشتن، گاهي لجبازي، گاهي هم همفكري ها و محبتهاي دوستان بسيار عزيزي كه در طول اين يكسال با هم همراه بوديم.
 طبيعتمرد تجربه بسيار گرانبهايي براي شخص من بود. برايم در طي اين يكسالي كه گذشت يك دوست صميمي و يكرنگ بود. يك سنگ صبور بود ! حتي گاهي اوقات فرا تر از اينها.........

طبيعتمرد باعثشد در اين مدت خيلي چيزها به دست بيارم و شايد هم چيزهايي رو از دست بدم!

دوستان بسياري پيدا كردم. دوستاني كه شايد اگر تمام عمرم هم مي گشتم،‌ بدون وجود طبيعتمرد پيدايشان نمي كردم.

دوستي هايي هم بودندكه بواسطه وجود و به كمك طبيعتمرد محكم تر از قبل شد.

باعث شد كه بشتر به محيط اطرافم بنگرم. با دقت بيشتري افراد را به دوستي برگزينم.

همه كس را به چشم دوست نبينم و بفهمم همين افرادي كه من بديده دوست و رفيق به ايشان مي نگرم، با ديده نفرت بر من نظر مي كنند و دستشان برسه از هيچ كوششي در جهت فرو كشيدن و خراب كردنم مضايقه نخواهند كرد!

فهميدم كه واقعا سنگ چه كساني را به سينه مي زدم و براي كدامين جماعت تمامي وقت و انرژيم رو مصرف مي كردم.

به كمك همين دوستان شفيق و خيرخواه(بخوانيد كساني كه مي خواهند سر به تن من نباشه!) بود كه فهميدم: (نوشته آتي قسمتيست از پستي كه هيچگاه آپلودش نكردم و زماني كه دل پري از دوست نماهاي اطرافم داشتم نوشته شده است)

"اين جماعتي كه در ظاهر دوست  و رفيق هستند ، به محض اينكه رويت را به سويي بچرخاني، چونان از پشت سر بهت حمله مي كنند كه گويي دشمن و خصم ديرينه شان را در پيش رو دارند.

نه ! من كوهنورد نيستم! اگر كوهنورد بودن در قدرت بدني و توانايي بر دوش كشيدن بار هاي گران خلاصه مي شود؟ نه من نيستم چرا كه موجودات و مخلوقات ديگر خداوند بارهاي گرانتري را بر دوش مي كشند و مسير هاي صعب تري را نيز مي پيمايند!!

.

.

نه ! من كوهنورد نيستم! اگر كوهنورد بودن دربالا رفتن از در و ديوار خلاصه مي شود، مخلوقات ديگري هم در اين عالم گيتي وجود دارند كه بسيار ماهرانه و خيلي ورزيده تر از من در اين زمينه عمل مي كنند!!

هيچگاه نخواستم و نتوانستم اينگونه باشم! شايد در مقاطعي ....

بله اعتراف مي كنم كه من هم گرفتار اين تار تنيده شده و زيبا شدم. من هم دچار بيماري كوهنوردي شدم. اينكه جذب حواشي شوم. اينكه كوه رفتن برام بهانه باشه براي حرف و سخن ها . هم گفتن و هم شنيدن.و......

اما خوشحالم. از صميم قلب خوشحالم كه شفا يافتم. مسائلي چند،‌باعث شد تا شفا يابم و چشمانم باز شود.

من از همينجا اعلام مي كنم:

آهاااااااااااااااي مردم! آهاااااااااي كوهنوردان، حسودان ، دوستان و همسايگان! و ساير اهالي وبلاگستان و دنيا و آخرت و غيره !

بدانيد و آگاه باشيد، اگر دلتون خنك ميشه، اگر عقده هاي فرو خورده تان خالي ميشه ، اگر بغض و كينه تان و آتشي كه بر جانتان از شنيدن نام من كه زماني به اشتباه كوله كشي بيش نبودم مي افته، با اين اعتراف من خنك ميشه......

اگر......(جاي نقطه چين رو با هر مشكلي كه با من داريد پر كنيد!)

........

 

من كوهنورد نيستم! هيچگاه هم نبوده ام و نخواهم بود!

 

من هيچي بلد نيستم! فقط ادعاهاي پوچ بوده!

 

فقط خالي بندي بوده! فقط براي سو استفاده از موقعيت هاي

 

احتمالي اي بوده كه در اثر كوهنورد شدن مي تونسته برام پيش

 

بياد!

من هيچي نيستم به جز يك خالي بند كه دوست داشته خودشو

 

مطرح كنه اما توسط شما كوهنوردان بزرگ و كاركشته !! دستم رو

 

شده است...."

 

اين قسمتي از پستي بود كه هيچگاه آپلود نشد. اما امروز ، در اولين سالگرد تولد طبيعتمرد احساس كردم كه بايد اين اعتراف را بنمايم!

حالا احساس خيلي بهتري دارم.

توي اين يكسال خيلي فكر كردم كه آيا واقعا اينكاره هستم يا نه؟

چندين سال پيش بود خيلي سال پيش شايد. اما از همان عنفوان كودكي هم كه بود،‌هر وقت آدمي رو مي ديدم كه كوله رو پشتش داره ،و يا به رسم اونموقع ها كه لباس كوهنوردا عبارت بود از يك شلوار كوتاه و پيرهني چهارخانه ، اينگونه لباس پوشيده ، طور ديگري نگاهش مي كردم، با ديده اي آميخته به تحسين و ميل به اينگونه بودن. بنا به شمروني بودنم هم كم از اينگونه افراد نمي ديدم. خلاصه اش كنم . بزرگتر هم كه شدم سعي كردم با هر ترفندي شده خودم رو به زور هم كه شده بين اين جماعت كوله بر دوش جا كنم. تا حدودي موفق هم شدم كه اي كاش هيچگاه نمي شدم!

گاهي فكر مي كنم كه سالياني چند، دير به دنيا آمدم. در دوراني كه ديگه هيچ وقت كوله بر دوش گرفتن ، به معناي آدم بودن نيست! در دوراني كه مبناي كوهنورد بودن شما و ملاك قضاوت سايرين در مورد شما فقط و فقط در ركوردهاي صعود شما و يا انجام حركات  محير العقولتان خلاصه شده........ نه !

من كوهنورد نيستم. نمي خواهم هم باشم! اگر هم بخواهم، لياقت آن را در خود نمي بينم تا لقبي اينچنين والا و پاك را با خود يدك بكشم.

نه ! نه آقا ..... عزيز! نه .... خان ! نه آقا ..... هاي ديگر!من خيلي وقته كه ديگه كوهنورد نيستم! 

خيلي وقته ... خيلي وقته كه ديگه مرده اي تو اين قبر كه شما دارين بالا سرش خودتون رو تيكه و پاره مي كنين وجود نداره دوستان.

اين رو بايد خيلي زود تر از اين حرفا در مي يافتين. خيلي زود تر از اين حرفا. وقتي ديگه تصميم گرفتم خودم رو از محيط هايي كه به نوعي با كوه و كوهنوردي رابطه داشتند كنار بكشم. حتي ديگه مدتهاست كه چيزي در رابطه با كوه ننوشتم.

 شايد دوستاني كه از زماني دور تر چيزي در يادشان مانده باشد ، به خاطر آورند ابراز محبتهاي صميمانه اي!! (بخوانيد توهينها و فحش هاي ...) را كه به بنده در همين وبلاگ ابراز مي شد از سوي برخي دوستان كه حتي از بيان نامشان نيز خود داري مي فرمودند ! (احتمالا به اين خاطر كه با دانستن نامشان بيش از گذشته شرمنده زبان گرم و اخلاق ورزشكاري و منش كوهنورديشان نشوم!!!!)

اين همه لطف اين دوستان به خاطر چه بود؟ بله ! فقط به خاطر اينكه در اين وبلاگ از چند تن از دوستان كوهنورد به طور خاص نام بردم و نظر شخصي خودمو در اينجا آوردم و گفتم به نظر من اين اشخاص كوهنوردان خيلي خوبي هستند. از همينجا بود كه سيل ناسزا و باران دشنام بر سر و روي من باريدن گرفت! به هزار و يك  اتهام ، مارا تا مسلخ بردند!

تازه اينجا بود كه به حرف دوست و برادر عزيز خودم كه خودش مي داند كيست! رسيدم.

هميشه ميگفت: " علي! اينقدر با همه خوب نباش و همه كس را دوست و رفيق فرض نكن! اينقدر با همه گرم نگير. كار خودتو بكن. كاري به كار ديگران نداشته باش و آروم و بي صدا از منطقه خارج شو. اغلب آدمهايي كه اينجا ،‌دور و برت مي بيني، دوست نيستند و دستشون برسه ، خفه ات هم مي كنند! هميشه بهش مي خنديدم و به بد بيني و كج انديشي متهمش مي كردم!!!!

اما متاسفانه حق كاملا با اين دوست بود! اعتراف كردم و بهش گفتم كه من اشتباه كردم و تو درست مي گفتي.

 اين هم قسمتي از اون پست آپلود نشده بود كه ذكرش در سطور بالاتر رفت.

اما در همين زمان دوستيهاي واقعا يكرنگي نيز از كنار طبيعتمرد برايم ايجاد گرديد. دوستاني كه برخي از آنان را هيچگاه نديده ام و تنها در اين دنياي مجازي صفر و يكها در كنار يكديگر گام برداشتيم. و نيز دوستاني كه در دنياي واقعي هم دوشادوش همديگه به خيلي از جاها سفر كرديم. خيلي از هم ياد گرفتيم و خيلي چيزهاي ديگه.

نمي دونم...

واقعا نمي دونم. نميخواستم اين گلايه ها رو بنويسم اونهم به قول شاهين در زادروز طبيعتمرد.

ميگفت :

بابا عمو علي، ناسلامتي تولده ها.....

شايد هم حق با اون باشه. اما مدتها بود كه اين حرفا رو دلم سنگيني مي كرد. حالا با اين اعترافاتي كه كردم، احساس سبكي مي كنم!!!

 حالا شايد بتونم با راحتي و آزادي بيشتري بنويسم.

حرف شاهين شد، دلم ميخواد همينجا ازش تشكر كنم به خاطر خيلي چيزا. از درست كردن اين وبلاگ تا خيلي چيزاي ديگه كه شايد ساده ترينش گوش كردن به درد دلهاي من بوده كه شكر خدا هيچ وقت هم تمومي ندارن!

و خيلي چيزهاي ديگه كه بين من و اونه .

 

علي(شاهين) در حال شكار لحظه ها. سفر ميانكاله83 عكاس طبيعتمرد

 

دست در دست هم به سوي قله. كلون بستك تابستان 83

 

شكار خرگوش با تازي. باز هم بايكديگر.فصل شكار 83

 

/ 32 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حامد

مبارک باشه اميدوارم اين سايت و مهم تر از آن صاحب سايت هميشه بر قرار باشد. و اميد وارم که از اين به بعد زود به زود آپ ديت شود.

هم طناب

به هر حال عمو جون... همطناب اين سبک نوشتن شما رو دوست داره....تولد مبارک...

سجاد

ضمن عرض سلام منم يكساله شدن وبلاگتون رو به شماتبريك ميگم دوست عزيز اين نادوستي ها وناملايمتي ها همواره بوده وهستزياد به دل نگير من از لحن صريح شما تشكر ميكنم واين لحن صريح نشانه ئ مقاوم بودن شما در برابر اين ناملايمات است.سخن آخر اينكه اميدوارم وبلاگتون صد ساله بشه ومن تازه وارد رو تو جمع زيباتون راه بدين.تا بعد

کوله کش

سلام و هميشه برقرار باشيد و سالگردهای بعدی وبلاگ طبيعت مرد را جشن بگيريد.

tea

من اصلا حال نداشتم تا آخرشو بخونم

bahram sport fisher man

من مثل اينکه خيلی دير اومدم.من از همين تريبون ميگم که هر که با عمو علی در افتاد ور افتاد.عمو علی يه سوت بزنی با چندتا چهارپاره ۶تايی روکش استیل ۳ اينچremington (چون عرضش دست پرکردن رو نداره) ميام سراغشون.عمو علی در مواقع غمگينی ادبياتت خيلی قشنگتره:ي.جدی ميگما.در بهترين حالت من اينشکنی نميتونم بنويسم.تولدت هم مبارک.ايران بودم يه جشن سرخپوستی ميگرفتيم و دور آتيش ميرخسيديم تا صبح.هميشه سبز وپايدار باشی.

قوشبازی

سلام علی جون خوبی مبارکه سالگرد وبلاگت. با انکه هيچوقت ما رو جزو دوستات نياوردی ولی من يه جور ديگه دوست دارم شايد هر روز نه ولی هر دوروز به وبلاگت سر زدم . خيلی اقايی اميدوارم که هميشه موفق باشی.

zahra

سلام با ارزوی موفقيت.

حمید

مخلصتيم عمو جون / شکسته بندی هم نفرماييد . بدخواه مدخواه هم داری اسمشون رو بده قبرستون تحويل بگير ... شاد باشی

ممد والی سابق!

خب این دفعه از آخر اول شدم!! شاید این پیغام بایگانی بشه و اصلا فرصت نکنید تا بخونید . بگذریم ... مدتی است که این رابطه ما فقط یک طرفه است و ظاهرا من تحت یک تحریم طولانی هستم از طرف شما و .../ هرچند که کمی دیر شده ولی بابت تولد یک سالگی وبلاگتان به شما تبریک می گویم وآرزوی عمری باعزت و شاد برای شما و همه علاقمندان کوه وطبیعت می کنم. /برفراز باشید تا ابد..