محمد

-          علی؟ اگه من خواستم امروز کار کنم، تو نگذار لطفا !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

-          باشه محمد . اما چرا؟

-          هنوز کتفم درد میکنه ! خوب نشده. بد جوری تاندونهاش آسیب دیده.

-          باشه حتما ! فقط از الان دارم میگم سرتق بازی ممنوع.....

.

.

.

اینها حرفهایی بود که توی ماشین  با محمد صبوری رد و بدل شد.

...........

جمعه قرار بود با محمد بریم یه سری به حسندر بزنیم. البته جفتمون هم قراضه بودیم!!!

من که هنوز دست راستم از اون داستان دیواره که کور بود ! درست نشده و محمد هم هفته پیش توی صعود سقف یخی حسندر بدون اینکه بدنش رو گرم کنه، تاندونهای کتف راستش جوری کش اومده بود که بازوش کبود شده بود!!!!

به هر حال صبح با کلی تاخیر رسیدم سر قرار(خواب موندم!!) و زدیم به جاده. خیال کار کردن هم نداشتیم. فقط قرار بود بریم برای بررسی و انتخاب مسیر مسابقه هفته آینده یه نگاهی به یخ بندازیم.

اینجا یه چند کلمه از بحث اصلی خارج شم!

هفته آینده روز جمعه یه دوره مسابقه یخ نوردی تو منطقه حسندر برگزار میشه که برگزار کننده اون گروه کوهنوردی آرش تهران است.

اونهایی که این کاره هستن حتما گروه آرش رو میشناسن . اونایی هم که آشنایی چندانی با کوه و کوهنوردی ندارن خدمتشون عرض شود که:

آرش تا اونجایی که من میدونم  اگه فنی ترین گروه کوهنوردی ایران نباشه، یکی از دو سه تا گردن کلفت ترینهاست. خیلی از بچه هاش دوستای من هستن. بخصوص بچه های یخنوردش.

به هرحال چند وقت پیش یکیشون زنگ زد و گفت می خوان مسابقه یخنوردی برگزار کنن .گفتم به سلامتی ! گفت کمکمون می کنی؟ فکر کردم داره شوخی میکنه. گفتم تا ببینیم چی میشه.

خلاصه همین محمد آقای صبوری ما بهمون زنگ زد و یه چیزایی گفت که کلی شرمنده اش شدیم!

گفت : علی میخوام یه خواهشی بکنم ! گفتم بگو ، همون حرفای دوست دیگه مون رو گفت. بعدش اضافه کرد که با بچه های آرش صحبت کردن تو جلسشون و اینطور تصمیم گرفتن که برگزار کننده فقط خود آرش باشه.

گفت ما دو نفر رو دعوت کردیم که عضو رسمی نیستن اما ما اونا رو از خودمون میدونیم و احساس می کنیم آرشی هستن! اونها هم علی پارسایی هستن و تو !

خلاصه کلی تحویلمون گرفتن......

بگذریم ، علی بنا به دلایلی نتونست بیاد. من قبول کردم اما.

محمد آقای ما پارسال قهرمان سومین دوره مسابقات یخنوردی آزاد قهرمانی کشور شده. این دوره قراره سر طراح مسابقه باشه که البته برگزار کننده هم گروه خودشونه.

نه که فکر کنین چون رفیقمه دارم تعریفش رو می کنم! چون اینطور نیست. محمد واقعا یکی از تکنیکی ترین ، خوش استیل ترین و بی ادعا ترین یخنورداییه که من تا حالا دیدم.

واقعا رو یخ کولاک می کنه! یه جورایی انگاری باله میرقصه! واقعا آدم از دیدن صعودش لذت میبره. میدونین، این روزا هر کی که یه تونیک داره و یه بار دست به سنگ شده ، یخ نورد شده!!! انگاری اینم عین خیلی چیزای دیگهکه تو این مملکت مد میشه ، مد شده و ملت خودشون رو باهاش میخوان خفه کنن!!!! یه چند وقت هم بگذره همه فراموشش می کنن و میرن دنبال چیزای جدیدتر......

اما تو این همه کسانی که آدم میبینه تا حالا من 4 نفر رو دیدم که واقعا آدم از دیدن صعودشون سیر نمیشه ولذت میبره یکیشون همین محمد صبوریه.

قهرمان

یکی دیگه که انصافا حق استادی داره به گردن من و به شاگردیش افتخار می کنم ، علی پارسایی عزیز منه ! با اون صعودهای زیباش ! بدون کوچکترین حرفی. بدون کمترین ادعایی! حتی وقتی میخواهی ازش تعریف کنی ، زود میگه : ول کن بابا ! بی خیال!!!!

میدونم که اینجا رو میخونه! و میدونم که بهم میگه اینا رو پاک کنم!!!! اما نمی کنم !!!!!!

هیچ وقت یادم نمیره اون موقعی رو که داشتم با دوربین تماشاش میکردم روی طول آخر آبشار نوا ! وقتی که آخرین تبر رو روی یخ زد و از مسیر خارج شد نفس راحت من و قطره اشک شوقی که توی چشام راه گم کرده بود و صدایی که از شدت خوشحالی میلرزید و توی بیسیم اعلام کرد: علی! تموم شد!!! از توش در آمدیم.

استاد

 یادش به خیر عکسای نازنین من که تو اون برنامه از بین رفت!!

بگذریم ، سومین نفر که خیلیها می شناسندش ، شروین آریانفرده. هیچ احتیاجی نیست که شروین و صعودهای جسورانه اش رو معرفی کنم که همه میدونن چه اعجوبه ایه.

شروين-آبشار هملون

 

و نهایتا میرسیم به ......

هیچ توضیحی نمیدم راجع بهش ! وگرنه کله ام رو قلفتی!می کنه.....

بله خانم نظري كه به اعتراف اغلب بچه هاي فني كار يكي از بهترينهاست! چه روي سنگ و چه روي يخ...

و من بايد بگم علاوه بر اينكه واقعا آبجي گل منه!!! اما اونقدري كه از اين آدم موقعي كه روي مسير هستم و چيزي ميگه بهم ، حساب ميبرم، از رييسم و مدير مدرسه ام حساب نمي بردم!!!!!

حسندر

خوب برگرديم سر بحث اصلي....

وقتي رسيديم حسندر، جا خوردم! واقعا شده بود عين بند يخچال ! 400 تا كارگاه و 4000 نفر آويزون يخ!!! باورم نميشد كه اينقدر شلوغ باشه منطقه. جا حتي براي كارگاه زدن نبود.

اما از يه طرف هم تجديد ديداري بود با دوستان.

بگذريم...

چند نفر از دوستان داشتن سعي مي كردن كه سقف يخي رو صعود كنن. البته همه قبل از اينكه به آخرش برسن ، يه پاندولي و.....

خلاصه تو همين اوضاع و احوالات بود كه محمد اومد جلوم و سرشو انداخت پايين.

-          علي؟ تبرها و كرامپونت رو ميدي؟؟

-          ميخواي چي كار؟

-          هيچي همين جوري ! خيلي قلقلكم مياد اين سقفه رو صعود كنم..

-          .........(هاج و واج و البته با چشاي گرد شده از عصبانيت!)

-          ااااااااا؟ چرا اينجوري نگاه ميكني؟

-          نه؟ جدي تو خجالت نمي كشي مرتيكه؟؟ آخه با اون كتف....

-          نه نه علي ! به خدا دستم خوبه! حسابي گرمش كردم ! مشكلي نداره...

-          نه خير نميشه!

خلاصه نيم ساعت حرفايي از اين قبيل كه آخرش من ديگه تسليم شدم و گفتم:

اصلا به من چه ! هر كاري مي خواهي بكني بكن !!!!

حسابي جوش آورده بودم. با عصبانيت كرامپونها رو در آوردم و انداختم جلوش و بعدش هم تبر يخ هام رو دادم بهش.......

و اينجا بود كه به جرئت ميتونم بگم يكي از زيبا ترين و بياد موندني ترين صحنه هاي زندگي كوهستاني من رقم خورد.....

مسيري كه هيچ كس نتونسته بود صعودش كنه و نهايت حركتي كه روش زده شده بود، 3-4 حركت و بعدشم پاندولي نفر......

با زيبايي عجيبي صعود شد.

نمي تونم احساس لذتي كه از ديدن اين صعود بهم دست داد رو براتون توصيف كنم. چون يه حسه و احساس تو كلام نمي گنجه!

فقط همين قدر بگم ، تمام نفراتي كه تو منطقه بودن ، كارشون رو ول كردن و اومده بودن به تماشاي صعود محمد....

و من چه مشتاقانه و از ته دل فرياد ميزدم و به ادامه كار تشويقش مي كردم!( مني كه تا چند لحظه قبل از عصبانيت مي خواستم خفه اش كنم!!!)

اينقدر زيبا بود كه حتي فراموش كرده بودم وسيله اي به اسم دوربين هم تو دستمه!!!!

8-9 تا حركت يانيرو پشت سر هم.... تازه تو حركت آخر كه سقف تموم شد و رسيد به شيب عمود، يادم افتاد كه ازش عكس بگيرم.

آخرين حركت توي سقف

وقتي نشست رو طناب كه بياد پايين همه داشتن تشويقش مي كردن...

و من.......

و من مشتاقانه جلو دويدم و حمايتش رو آزاد كردم و در آغوشش كشيدم...

واقعا از داشتن همچين رفيقي به خودم ميبالم.

به خصوص كه با اون دست داغون! خط بطلان كشيد به خيلي حرفهاي جسته و گريخته كه تو منطقه راجع بهش شنيده ميشد....

محمد عزيزم!

متشكرم كه بدون كوچكترين حرفي، با اين صعود دهن همه رو بستي و باز هم به همه نشون دادي كه ......

.

.

خب فعلا فقط همين.

 

/ 6 نظر / 13 بازدید
shervin

علی آقای عزيز ازتون خواهش می کنم بی دليل اقدام به بزرگ نمايی افراد نکنيد . شروين را که شما می فرماييد نه اعجوبه است و نه حرفه ای و فقط و فقط يک آدمی است علاقه مند به يخنوردی . فقط همين و همين . اين چنين که شما می نويسيد باعث می شود خواننده های وبلاگتان تصور کنند واقعيت را در مورد شروين می گوييد و وقتی از نزديک صعود های معمولی ايشان را ببينند بسيار تعجب خواهند کرد . البته از لطفی که دارید تشکر می کنم ولی ازتون تمنا دارم به جای تعريف بيش از حد فقط واقعيت را به رشته تحرير در آوريد و نه بيشتر . در آخر اميدوارم در برگزاری مسابقه يخنوردی جمعه ، موفق پيروز و سربلند باشيد .

hahaha

آقای جورابچی تمام حرف های شما در باره دوستان ورزشکاتان صحيح . ولی فکر کنم که شما از نام آنها برای بزرگ جلوه دادن خودتان استفاده می کنيد در صورتيکه ما هيچ وقت از خود شما در محيط کوهستان هيچ گونه فعاليت برجسته ای نديده ايم که هيچ شما در سطح مبتدی نيستيد . می گوييد نه برويد از گروه بيستون بپرسيد

رها

اين کامنتهای مضحک پايينی رو کی گذاشته هر چقدر هم از اين کامنتها بزارن از ارزش هات کم نمی شه بلکه نشون می ده که حتما کلی خصوصیت برجسته داری که یه نفر بهت حسودی می کنه وهمچین کامنتی می زاره علی عزيز، شاد وسلامت باشی مطلبت و نخوندم می خونم بعدش دوباره ميام مسابقه هم عالی بگزره

ehsan

نمی دانم ها ها ها کيست و نمی خواهم بدانم ولی از ان جا که من نيز کم و بيش در جمع کوهنوردان تزدد دارم و فعاليت اکثر ان را می بينم . (‌منجمله امروز ‌)‌ با نظرات خانم يا آقای هاهاها موافقم و تصور می کنم اگر کسی می خواهد از ايشان جانبداری کند بهتر است از نزديک و با چشمان خود ببيند که مطالب ايشان جز شعار های تو خالی بيش نيست و خودشان فقط می توانند کنار گود به ايستند و هرگز ايشان را به قصد فعاليت بدنی در کوهستان نديدم .

كاليگولا

ديدن موفقيت عزيزان هميشه حس خوبی به همراه داره ، کمند آدم‌هايی که موفقيت ديگران را ببينند و به خاطر اين موفقيت که برای خودشون نبوده از ته دل شاد بشند ... طبيعت‌مرد عزيز ! دوستانتون بايد از داشتن دوستی مثل شما که پيروزيهاشون را به شادی می‌نشيند ، خوشحال باشند ...

هيولا

عكسهاي قشنگي بود. اگه آدم از اول تو خانواده اي باشه كه چنتا كوه نورد خوب توش باشن، ديگه غصه اي نداره. و خيلي بده اگه كوه نوردي دوست داشته باشه و هيچ كس دورش نباشه كه بهش كمك كنه. يعني فقط در حد دوست داشتن بمونه. موفق باشين، من از خواننده هاي وبلاگ برادرزادتون هستم( از اون چشمكها)|| .:~*~:.